تاريخ: پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶
نام نویسنده: انتشارات دفتر مطالعات وتدوين تاريخ ايران
پاسداشت حقيقت
دانلود متن كتاب
تقديم به او كه اسلام را حياتى تازه و ملل اسلامى را اعتبارى نو بخشيد.
نقد درونساختارى »خاطرات آيتالله منتظرى«
پاسداشت حقيقت
دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
فهرست مطالب
مقدمه: خاطرهنگارى، معيارها و اصول 1
فصل اول: شكستن حرمتها؛ اولين گام 13
فصل دوم: شخصيتپردازى 29
فصل سوم: كُرسى انتقاد 49
فصل چهارم: جايگاه مهدى هاشمى 65
فصل پنجم: تهاجم در تهاجم 101
فصل ششم: فراز و فرودهاى قائم مقامى 125
موخره: فرصتهاى اندك و يادآوريها 183
مقدمه
خاطرهنگارى، معيارها و اصول
آيا ادعاى در اختيار نداشتن اسناد ساواك مربوط به آيتالله منتظرى، حقيقت دارد؟
ثبت خاطرات در زمان وقوع چه تفاوتهايى را با خاطرهنگارى در زمانى ديگر دارد؟
»شنيدهها« تا چه حد قابل اتكا و استناد هستند؟
براى ارزيابى صحت و سقم خاطرات چه نكاتى را بايد در نظر گرفت؟
پاسداشت حقيقت
خاطرهنگارى، معيارها و اصول
بسمه تعالى
در ميان علوم و معارف بشرى، شايد بتوان گفت »تاريخ« از جمله مناقشهبرانگيزترين آنها بهشمار مىآيد. هنگامى كه در برابر كتابها و مقالات تاريخى قرار مىگيريم، نخستين مسئلهاى كه برايمان مطرح مىشود، ميزان صحت و سقم مدعيات مندرج در آنهاست. بديهى است براى پىبردن به اين مسئله راهها و شيوههاى خاصى وجود دارد از جمله بررسى اسناد و شواهد و قرائن، ملاحظه ديدگاههاى گوناگون و بلكه معارض درباره يك رويداد خاص، ارزيابى منطقى مدعيات و بررسى هماهنگى يا عدم هماهنگى ميان آنها و قس على هذا. با اين همه، چه بسا در نهايت نيز نتوان درباره يك موضوع به قطع و يقين رسيد و جالبتر اين كه بعضاً با كشف يا افشاى يك سند جديد، بسيارى از قطع و يقينهاى حاصله، رنگ مىبازند و مجدداً به ظن و گمان تبديل مىشوند. به هر حال، »تاريخ« عرصهاى است كه بايد با حزم و احتياط فراوان در آن گام نهاد.
اما در مجموعه عظيمى كه تحت عنوان »تاريخ« شناخته مىشود، مقوله »خاطرات« از جايگاه خاصى برخوردار است. كم نبودهاند افراد و شخصيتهايى كه با اقدام به ثبت مشاهدات و تجربيات خود در برههها و مقاطع مختلف راهى را به سوى شناخت بهتر وضعيت زمانه خويش براى آيندگان باز كردهاند و اين رويه همچنان ادامه دارد تا آنان كه پس از ما خواهند آمد نيز بتوانند نقبى به آنچه در اين دوران گذشت بزنند.
عدهاى »خاطرات« را جزو منابع درجه اول تاريخ مىدانند چرا كه حاكى از مشاهدات مستقيم يك فرد است اما در عين حال برخى ديگر براى آن كه چنين اعتبارى براى خاطرات قائل شوند، شروطى را قائلند. از نگاه اينان، به عنوان نمونه چه تضمينى وجود دارد كه يك فرد در بيان و نگارش خاطرات خويش، پا را از جاده صداقت بيرون نگذارده در جهت ارائه تصويرى مثبت از خود و همراهانش و ترسيم چهرهاى منفى از ديگران، دست به تحريف ماوقع نزده باشد؟ از كجا معلوم كه يك فرد »تمام حقيقت« را گفته باشد و نه بخشى از آن را؟ آيا بزرگنمايى و كوچك نمايى در بيان خاطرات يك فرد صورت نگرفته است؟ و خلاصه آن كه كثيرى از اين دست سؤالات و احتمالات را مىتوان درباره »خاطرات« مطرح ساخت كه مجموعه اين مسائل به خواننده گوشزد مىكند در مواجهه با »خاطرات« نيز همانند ديگر عرصههاى تاريخنگارى نبايد شرط احتياط را از دست داد.
شكستن حرمتها؛ اولين گام
موضع واقعى اتخاذ شده در خاطرات آيتالله منتظرى نسبت به حضرت امام چيست؟
آيتالله منتظرى: من نمىخواستم شريك در ظلم باشم.
سيداحمد: آيا امام مىخواهند جهنم بروند؟!
آقاى منتظرى: اين كارها كه در زندانها به نام او انجام مىشود جهنم دارد.
صفحات 13-27
انتشار خاطرات شخصيتها، همواره براى آحاد جامعه جاذب بوده و با ميل و اشتياق فراوان به منظور آگاهى يافتن از »آنچه گذشت« به مطالعه آنها مبادرت مىورزند و اينك خاطرات آيتالله منتظرى نيز در معرض مطالعه و قضاوت قرار گرفته است.
جايگاه مهدى هاشمى
فصل چهارم
جايگاه مهدى هاشمى
مهدى هاشمى از نگاه آيتالله منتظرى چگونه انسانى بود؛ انقلابى يا فاسق؟
آقاى منتظرى: او مردى است مخلص اسلام و انقلاب، فقط بز اخفش نيست.
آقاى منتظرى: اِن جائكم فاسق به نباء فتبينوا
سعيد منتظرى: جنايات و خيانتهاى اين مفسد پس از دستگيريش روشن و آشكار گشت.
صفحات 65-100
»سيدمهدى هاشمى« و مسائل مربوط به وى، مهمترين موضوعى به شمار مىآيد كه موجب فاصله گرفتن آيتالله منتظرى از حضرت امام و در نهايت قرار گرفتن روبروى ايشان شد. از طرفى با تأمل در متن اين خاطرات، بخوبى مىتوان دريافت كه هدف اصلى از نگارش آن نيز چيزى جز اثبات حقانيت آيتالله منتظرى در ماجراى دفاع از سيدمهدى در همه مراحل نيست. البته هرچند مهدى هاشمى در سال 66 به مجازات اعمال و كردار خويش رسيد اما دامنه ماجراى او همچنان ادامه داشت و آيتالله منتظرى در واكنش به قاطعيت حضرت امام در برخورد با انحرافات سيد مهدى، دست به موضعگيريها و رفتارها و عملكردهايى لجاجگونه زد كه براى حضرت امام راهى جز كنار گذاشتن ايشان باقى نماند.
بنابراين مسئله مهدى هاشمى در مجموعه مسائلى كه در اين نوشتار مورد بحث قرار گرفته، داراى جايگاه خاصى است. با اين همه، همان گونه كه در مقدمه نيز بيان شد، روشى كه ما در اين مقال براى ارزيابى خاطرات آيتالله منتظرى برگزيدهايم، بر مبناى نقد درون منطقى آن است و لذا حتىالمقدور سعى ما بر آن است تا از استناد به موارد و مطالب خارج از اين خاطرات پرهيز نماييم. در مورد مسائل مربوط به مهدى هاشمى نيز اگرچه با استناد به مطالب و اسنادى كه وجود دارند مىتوان به تفصيل سخن گفت و حتى چندين جلد كتاب به رشته تحرير درآورد اما قاعدتاً گام نهادن در آن وادى، موجب عدم تناسب مطالب فصلهاى مختلف به لحاظ روش ارزيابى و همچنين كميت خواهد شد. لذا در اينجا نيز سعى مىكنيم بر رويهاى كه از ابتدا در پيش گرفتهايم ثابت قدم بمانيم، هرچند بناچار و در حد ضرورت به مستنداتى خارج متن خاطرات اشاراتى خواهد شد.
براى درك بهتر ماجراى مهدى هاشمى بايد قبل از هر مسئلهاى، رويكرد آيتالله منتظرى در تشكيل دفتر براى خود در ابتداى انقلاب و همچنين برنامهريزى گسترده دفتر براى بسط و گسترش نفوذ ايشان در حوزه علميه قم و به طور كلى در سطح كشور و حتى خارج كشور را مورد توجه قرار داد. اين اقدامات بر مبناى برداشتى بود كه آيتالله منتظرى در آن زمان از خود داشت و نسبت به ديگر شخصيتها، احساس برترى و فضيلت مىكرد:
»شما برادران و خواهران مىدانيد كه با اين همه سوابقى كه من در انقلاب داشتم و تا حالا اين را نگفتم ولى حالا مىگويم، من دوم شخص انقلاب بودم، اول شخص انقلاب حضرت امام)قدس سره( بودند و دوم شخص انقلاب من بودم.« (پيوستهاى خاطرات، صفحه 1435)
»... من كه از پايهگذاران انقلاب بودم، در وقتى كه حضرت امام تبعيد بودند به تركيه، به نجف بودند، همه مىدانند. كه اينجا بالاخره محور انقلاب ما بوديم...«
(پيوستهاى خاطرات، صفحه 1444)
البته در آن هنگام از آنجا كه آيتالله منتظرى به عنوان يكى از شاگردان و ياران نزديك و مورد اعتماد حضرت امام به شمار مىآمد و از طرفى ضمن ارجاع برخى مسائل فقهى، مسئوليتهايى نيز از طرف حضرت امام به ايشان واگذار مىشد، مورد توجه و عنايت مردم قرار داشت. اما اين مسئله به گونهاى نبود كه مردم صرفاً نسبت به ايشان از طريق سر دادن شعارهايى اظهار لطف و ارادات كنند بلكه در جو و فضاى ابتداى انقلاب، سر داده شدن اين گونه شعارها در مورد شخصيتهاى انقلابى و روحانيون بلندپايه امرى تقريباً مرسوم و عادى بود و در اين ميان تنها حضرت امام بودند كه مردم شعارهاى خاصى را در مورد ايشان سر مىدادند و بويژه پس از تكبير، بر رهبرى و ولايت آن بزرگوار، تأكيد مىورزيدند.
در اين حال، اقداماتى كه از سوى اطرافيان و دفتر آيتالله منتظرى در جهت طرح هر چه بيشتر نام ايشان در محافل صورت مىگرفت تا جايى كه به نظر مىرسيد قصد ايجاد نوعى همطرازى ميان ايشان و حضرت امام وجود دارد، توجهاتى را به خود معطوف داشت. به موازات اين اقدام كه رويكرد آن به تثبيت جايگاه و موقعيت سياسى آيتالله منتظرى بود، حركت ديگرى نيز در جهت تثبيت موقعيت علمى و فقهى ايشان در حوزه علميه قم شروع شد كه همانا تأسيس مدارس علميه و مراكز آموزشى مختلف در شهر قم و تهران بود و رياست عاليه تمامى اين مراكز نيز در اختيار ايشان قرار مىگرفت. اگرچه در خاطرات آيتالله منتظرى از اين اقدامات به عنوان گام برداشتن در مسير تربيت نيروهاى حوزوى و دانشگاهى ياد شده است - و ما نيز منكر اين مسئله نيستيم - اما تأسيس اين مدارس به ويژه در قم و تجمع كثيرى از طلاب در آنها، طبعاً پيامدهاى خاص خود را در زمينه مطرح ساختن آيتالله منتظرى در حوزه علميه به همراه داشت. اين درست است كه حضرت امام در مواردى احتياطات خود را به آيتالله منتظرى ارجاع مىداد اما در عين حال نقشى كه مدارس علميه و تربيت طلاب در آنها مىتوانست در بر داشته باشد را نيز نبايد از نظر دور داشت. در واقع هنگامى كه در سال 1364، آيتالله مشكينى رئيس مجلس خبرگان، طى نامهاى به آيتالله منتظرى در مورد علت انتخاب ايشان به قائممقامى رهبرى از سوى مجلس خبرگان، از »اعلام آمادگى عملى« ايشان براى »مرجعيت و رهبرى« سخن به ميان مىآورد، اشاره به همين مسائل دارد:
»... مقدمه آن را قبلاً عدهاى از بزرگان در مصاحبهها و روزنامهها به جا آوردهاند و خود جنابعالى نيز با اعلام آمادگى عملى براى مرجعيت و رهبرى و انجام برخى از مقدمات هر دو، اقدام فرمودهايد...« )پيوستهاى خاطرات، صفحه 923)
اينك با توجه به چنين رويكردها و اقدامات و اعلام آمادگىها، بهتر مىتوان به نقش و كاركرد مهدى هاشمى پى برد. ابتدا به سابقه آشنايى آيتالله منتظرى و سيد مهدى و ديدگاه ايشان نسبت به وى توجه كنيم:
»آقاى سيد مهدى هاشمى برادر آقاى سيد هادى هاشمى است كه داماد من مىباشد و اينها فرزندان مرحوم حجتالاسلام آسيد محمد هاشمى قهدريجانى بودند... حق استادى به گردن من دارند، من خيلى از ايشان استفاده علمى مىكردم، من آن زمان با ايشان آشنايى و رفت و آمد داشتم، بعدها براى فرزند ايشان آقاى سيد هادى از دختر من خواستگارى كردند و فرزند ايشان داماد من شد. سيد مهدى هم برادر كوچكتر آقا هادى بود، او بسيار جوان زرنگ و خوش استعدادى بود، خوب سخنرانى مىكرد، خوب مقاله مىنوشت. اين دو برادر از مقلدين مرحوم امام بودند و پس از سال 42 و شروع نهضت روحانيت بسيار فعال وارد قضاياى انقلاب شدند، گاهى اعلاميههايى كه در آن روزها به امضاى »حوزه علميه« يا »روحانيون مبارز« پخش مىشد به قلم سيد مهدى بود... انصافاً براى پيشبرد انقلاب خيلى فعاليت مىكرد، كتابهاى انقلابيون دنيا را مىخواند، در محل خودشان قهدريجان فعاليت مىكرد و روى مردم منطقه تأثير داشت.« )خاطرات، صفحات 601-2)
بنابراين با تعريفى كه در اين فراز، آيتالله منتظرى از مهدى هاشمى به دست مىدهد، حداقل آن است كه وى تا قبل از آغاز پيگيريهاى وزارت اطلاعات يكى از نزديكان و همراهان قابل اتكاء و اعتماد ايشان بوده است. به عبارت ديگر، هيچ دليلى وجود ندارد كه چنين فردى با تواناييها و لياقتهايى كه آيتالله منتظرى در وى سراغ دارد و ضمناً فرزند »استاد« و برادر »داماد« ايشان نيز است، در حالى كه ايشان روزها و دوران بسيار پركارى را پشت سر مىگذارد، در كنار او نباشد و از تواناييها و استعدادهاى وى بهره گرفته نشود. البته اين كه »سيدمهدى« عضو رسمى دفتر ايشان بوده يا خير، يك بحث انحرافى و بىفايده است. مهم نقش و تأثير و كاركردهاى او در دفتر آيتالله منتظرى است كه موضوع بحث در اينجاست.
به عبارت ديگر بايد گفت سيد مهدى با توجه به سوابقى كه داشته است، خود را بالاتر و برتر از آن مىدانست كه به عنوان يك عضو ثابت و رسمى دفتر آيتالله منتظرى، مسئوليتى جزئى را برعهده گيرد. سيد مهدى رياست واحد نهضتهاى آزاديبخش در سپاه را بر عهده داشت و پس از انحلال آن در سپاه، طى حكمى از سوى آيتالله منتظرى، مسئوليت اداره اين واحد در خارج از سپاه را عهدهدار شد. به طور كلى اين واحد با بودجه و امكاناتى كه در اختيار داشت، و مهمتر از همه به لحاظ برخوردارى از پشتيبانى و حمايت بىدريغ آيتالله منتظرى، زمينه بسيار مناسبى را براى فعاليتهاى سيد مهدى فراهم مىآورد و او مىتوانست فارغ از نظارتهاى متعارف، گام در مسير تحقق اهداف خويش بردارد. در همين حال، سيد مهدى به عنوان يك نيروى »خوش استعداد«، »انقلابى«، »باسواد« و ديگر ويژگيهاى مثبت، بشدت مورد توجه و عنايت آيتالله منتظرى قرار داشت و طبعاً چنين نيرويى نه تنها از جايگاهى ويژه در بيت، دفتر و مدارس ايشان برخوردار بود بلكه جزء خواص آقاى منتظرى به حساب مىآمد. سيد مهدى در اعترافات خود به تشريح اين نقش و جايگاه مىپردازد به گونهاى كه كاملاً مشخص مىشود وى نه يك عضو ساده و نه يك فرد عادى كه حداكثر رفت و آمدهايى به دفتر و مدارس آيتالله منتظرى دارد بلكه نقش كليدى و محورى را در دفتر ايشان بر عهده داشته است. البته پس از پخش اعترافات سيد مهدى و همچنين مشخص شدن جرائم بىشمار وى، آيتالله منتظرى و همچنين فرزند ايشان »احمد« با طرح اين مسئله كه اين اعترافات تحت شكنجه و با حيله و فريبكارى از سيد مهدى گرفته شده است، صحت و اعتبار آنها را زير سؤال بردند:
»هر كس پايش به زندان و شكنجه كشيده شده باشد، مىداند كه در بازجوييها چه خبر است و بازجوها با چه شيوهها و فشارهاى روحى و روانى تلاش مىكنند متهم را به اقرار و اعتراف بكشانند.« )خاطرات، صفحه 611)
»... سيد مهدى با تعجب از من ]كيميايى[ سؤال كرد: »مگر اين قسمت از مصاحبه من پخش شد؟« به او گفتم آرى؛ گفت: »عجب! قرار نبود اين قسمت از مصاحبه پخش شود. برادران اطلاعات به من گفتند اينها را بگو، ما پخش نمىكنيم!« )خاطرات، صفحات 611-2)
»آنهايى كه با سيد مهدى آشنايى داشتند مىدانند كه او علاقه شديدى به مرحوم امام داشت و ظاهراً آقاى رىشهرى با سوءاستفاده از اين رابطه عاطفى و با فشارهاى روحى و روانى او را فريب داده است.« )خاطرات، صفحه 612)
البته درباره اعترافات سيد مهدى - اعم از تلويزيونى و مكتوب - و همچنين ادعاهاى آيتالله منتظرى درباره اين اعترافات، سخن بسيار است. اما در اينجا اجازه مىخواهيم بدون اين كه خود را درگير صحت و سقم اعترافات سيد مهدى و ادعاهاى آيتالله منتظرى و اعضاى دفتر ايشان كنيم، از مسير ديگرى به بررسى و نقش و جايگاه سيد مهدى در تشكيلات سياسى و علمى آيتالله منتظرى بپردازيم و رسيدگى به آن مسائل را به بعد موكول نماييم.
در اين راستا، موضوعى كه ابتدا بايد مور توجه قرار گيرد، ديدگاه و نظر آيتالله منتظرى و اعضاى دفتر ايشان نسبت به سيدمهدى است. آيا سيد مهدى فردى انقلابى، درستكار، مدافع نظام، دوستدار امام، با تقوا و امثالهم بوده است يا آن كه فردى دروغگو، مجرم، فرصتطلب، دشمن نظام، خودخواه و بدخواه حضرت امام و آيتالله منتظرى؟ هنگامى كه براى يافتن پاسخ به متن خاطرات مراجعه مىكنيم، متوجه مىشويم كه ديدگاه ثابت و روشنى در اين زمينه وجود ندارد. در بعضى اظهارنظرها، سيد مهدى داراى ويژگيهاى مثبت و در برخى ديگر داراى ويژگيهاى منفى دانسته شده است. آيتالله منتظرى در نامه مورخه 1365/7/17 خود به حضرت امام، سيد مهدى را اين گونه توصيف مىكند:
»او مردى است مخلص اسلام و انقلاب و حتى شخص حضرتعالى، هم خوش استعداد و خوش درك است و هم خوب صحبت مىكند و خوب مىنويسد و در عقل و تدبير و مديريت به مراتب از رئيس سپاه و وزير اطلاعات با همه كمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان كمتر نيست، فقط بز اخفش نيست و حاضر نيست كوركورانه مهره كسى بشود.«
)پيوستهاى خاطرات، صفحه 1161)
اين نامه و آنچه در آن درباره سيد مهدى گفته شده، در پاسخ به نامه مورخه 65/7/12 حضرت امام به آيتالله منتظرى است كه چند روز پيش از دستگيرى سيد مهدى نگاشته شده است. در اين نامه، حضرت امام نسبت به تبعات سوء اقدامات و برنامههاى سيد مهدى بر شخصيت آيتالله منتظرى به ايشان هشدار داده بودند:
»اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاى سيد مهدى هاشمى است به شما. من نمىخواهم بگويم كه ايشان حقيقتاً مرتكب چيزهايى شدهاند بلكه مىخواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار از قبيل قتل مباشرة يا تسبياً و امثال آن مىباشند و چنين شخصى ولو مبرا باشد ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالى است كه بر همه، حفظش واجب مؤكد است... من تأكيد مىكنم كه شما دامن خود را از ارتباط با سيد مهدى پاك كنيد كه اين راه بهتر است و الا هيچ عكسالعملى در رسيدگى به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگى به امر جنايات مورد اتهام حتمى است.« )پيوستهاى خاطرات، صفحات 1152-3)
بنابراين ملاحظه مىشود كه علىرغم تأكيدات حضرت امام، آيتالله منتظرى نه تنها نظر كاملاً مساعد و مثبتى نسبت به سيد مهدى دارد، بلكه تمامى اتهامات وارده به وى را واهى مىشمارد:
او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در كشور مد شده است هر كار خلافى را از قتل و اعلاميه و امثال اينها را رجماً بالغيب به او نسبت مىدهند و خط بازيهاى كشور هم سبب تقويت اين قبيل شايعهها است.(پيوستهاى خاطرات، صفحه 1161)
اين در حالى است كه آيتالله منتظرى شخصاً دستكم از قتل مرحوم شمسآبادى توسط گروه سيد مهدى مطلع بوده و اين مطلب را در خاطرات خود بيان مىكند:
تا اين كه قضيه مرحوم آقاى شمسآبادى پيش آمد، من در زندان بودم كه شنيدم مرحوم شمسآبادى به قتل رسيده است... هنگام قتل مرحوم آقاى شمسآبادى من در زندان اوين بودم و آنچه را من در زندان شنيدم اين بود كه آقاى شمسآبادى تبليغات زيادى عليه مرحوم امام و شهيد جاويد و... انجام مىدهد و ايادى ساواك هم به آن دامن مىزنند و اين كار در نجفآباد و قهدريجان زياد انجام مىشد؛ قهدريجان از نظر جمعيت مانند يك شهر است و داراى دو محله مىباشد و بين دو محله از قديم رقابتهايى وجود داشته، محله آسيدهادى و آسيدمهدى نوعاً طرفدار انقلاب و مرحوم امام بودند و محله ديگر نوعاً مقلدين آيتالله خويى بودند، در آن محله معمولاً مرحوم شمسآبادى را دعوت مىكردند و ايشان راجع به كتاب شهيد جاويد و مؤلف آن و تقريظ نويسندگان كه ياران مرحوم امام بودند تبليغات سوء مىكرد و مبلغينى را نيز در اين زمينه به آنجا مىفرستاد و طبعاً يك جوّ متشنج ايجاد شده بود و بچههاى انقلابى تند خواسته بودند او را گوشمال دهند و بترسانند ولى برخلاف ميلشان به قتل رسيده بود.« (خاطرات، صفحات 601-4)
چاپ اول اين كتاب در 196 صفحه، در خرداد سال 81 با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 12000 ريال صورت گرفت و به دليل استقبالي كه از آن به عمل آمد در مدت كوتاهي به چاپ پنجم رسيد.