تهران دفتر مطالعات وتدوین تاریخ ایران www.irhistory.com
پنجشنبه ۱۸ شهريور ۱۳۸۹
  
      
 
 جستجو  
 عضویت در خبرنامه  - لغو
  
 
     انتشارات:  
 
 
پاسداشت حقيقت
  تاريخ: پنجشنبه ۲ اسفند ۱۳۸۶
نام نویسنده: انتشارات دفتر مطالعات وتدوين تاريخ ايران
 
  پاسداشت حقيقت
 
دانلود متن كتاب
 
 تقديم به او كه اسلام را حياتى تازه و ملل اسلامى را اعتبارى نو بخشيد.
 
  نقد درون‏ساختارى »خاطرات آيت‏الله منتظرى«
  پاسداشت حقيقت
    دفتر مطالعات و تدوين تاريخ ايران
    فهرست مطالب
 مقدمه: خاطره‏نگارى، معيارها و اصول   1
 فصل اول: شكستن حرمتها؛ اولين گام   13
 فصل دوم: شخصيت‏پردازى   29
 فصل سوم: كُرسى انتقاد   49
 فصل چهارم: جايگاه مهدى هاشمى   65
 فصل پنجم: تهاجم در تهاجم   101
 فصل ششم: فراز و فرودهاى قائم مقامى   125
 موخره: فرصتهاى اندك و يادآوريها   183
 مقدمه
   خاطره‏نگارى، معيارها و اصول
  آيا ادعاى در اختيار نداشتن اسناد ساواك مربوط به آيت‏الله منتظرى، حقيقت دارد؟
  ثبت خاطرات در زمان وقوع چه تفاوتهايى را با خاطره‏نگارى در زمانى ديگر دارد؟
  »شنيده‏ها« تا چه حد قابل اتكا و استناد هستند؟
  براى ارزيابى صحت و سقم خاطرات چه نكاتى را بايد در نظر گرفت؟
 
    پاسداشت حقيقت
خاطره‏نگارى، معيارها و اصول 
 
بسمه تعالى
  
 در ميان علوم و معارف بشرى، شايد بتوان گفت »تاريخ« از جمله مناقشه‏برانگيزترين آنها به‏شمار مى‏آيد. هنگامى كه در برابر كتابها و مقالات تاريخى قرار مى‏گيريم، نخستين مسئله‏اى كه برايمان مطرح مى‏شود، ميزان صحت و سقم مدعيات مندرج در آنهاست. بديهى است براى پى‏بردن به اين مسئله راهها و شيوه‏هاى خاصى وجود دارد از جمله بررسى اسناد و شواهد و قرائن، ملاحظه ديدگاههاى گوناگون و بلكه معارض درباره يك رويداد خاص، ارزيابى منطقى مدعيات و بررسى هماهنگى يا عدم هماهنگى ميان آنها و قس على هذا. با اين همه، چه بسا در نهايت نيز نتوان درباره يك موضوع به قطع و يقين رسيد و جالبتر اين كه بعضاً با كشف يا افشاى يك سند جديد، بسيارى از قطع و يقين‏هاى حاصله، رنگ مى‏بازند و مجدداً به ظن و گمان تبديل مى‏شوند. به هر حال، »تاريخ« عرصه‏اى است كه بايد با حزم و احتياط فراوان در آن گام نهاد.
اما در مجموعه عظيمى كه تحت عنوان »تاريخ« شناخته مى‏شود، مقوله »خاطرات« از جايگاه خاصى برخوردار است. كم نبوده‏اند افراد و شخصيتهايى كه با اقدام به ثبت مشاهدات و تجربيات خود در برهه‏ها و مقاطع مختلف راهى را به سوى شناخت بهتر وضعيت زمانه خويش براى آيندگان باز كرده‏اند و اين رويه همچنان ادامه دارد تا آنان كه پس از ما خواهند آمد نيز بتوانند نقبى به آنچه در اين دوران گذشت بزنند.
عده‏اى »خاطرات« را جزو منابع درجه اول تاريخ مى‏دانند چرا كه حاكى از مشاهدات مستقيم يك فرد است اما در عين حال برخى ديگر براى آن كه چنين اعتبارى براى خاطرات قائل شوند، شروطى را قائلند. از نگاه اينان، به عنوان نمونه چه تضمينى وجود دارد كه يك فرد در بيان و نگارش خاطرات خويش، پا را از جاده صداقت بيرون نگذارده در جهت ارائه تصويرى مثبت از خود و همراهانش و ترسيم چهره‏اى منفى از ديگران، دست به تحريف ماوقع نزده باشد؟ از كجا معلوم كه يك فرد »تمام حقيقت« را گفته باشد و نه بخشى از آن را؟ آيا بزرگ‏نمايى و كوچك نمايى در بيان خاطرات يك فرد صورت نگرفته است؟ و خلاصه آن كه كثيرى از اين دست سؤالات و احتمالات را مى‏توان درباره »خاطرات« مطرح ساخت كه مجموعه اين مسائل به خواننده گوشزد مى‏كند در مواجهه با »خاطرات« نيز همانند ديگر عرصه‏هاى تاريخ‏نگارى نبايد شرط احتياط را از دست داد.

 
    شكستن حرمتها؛ اولين گام
   موضع واقعى اتخاذ شده در خاطرات آيت‏الله منتظرى نسبت به حضرت امام چيست؟
  آيت‏الله منتظرى: من نمى‏خواستم شريك در ظلم باشم.
  سيداحمد: آيا امام مى‏خواهند جهنم بروند؟!
  آقاى منتظرى: اين كارها كه در زندانها به نام او انجام مى‏شود جهنم دارد.
                         صفحات 13-27
 
   انتشار خاطرات شخصيتها، همواره براى آحاد جامعه جاذب بوده و با ميل و اشتياق فراوان به منظور آگاهى يافتن از »آنچه گذشت« به مطالعه آنها مبادرت مى‏ورزند و اينك خاطرات آيت‏الله منتظرى نيز در معرض مطالعه و قضاوت قرار گرفته است.
جايگاه مهدى هاشمى 
  فصل چهارم
    جايگاه مهدى هاشمى
  مهدى هاشمى از نگاه آيت‏الله منتظرى چگونه انسانى بود؛ انقلابى يا فاسق؟
  آقاى منتظرى: او مردى است مخلص اسلام و انقلاب، فقط بز اخفش نيست.
  آقاى منتظرى: اِن جائكم فاسق به نباء فتبينوا
  سعيد منتظرى: جنايات و خيانتهاى اين مفسد پس از دستگيريش روشن و آشكار گشت.
 
 
 
                         صفحات 65-100
 
 »سيدمهدى هاشمى« و مسائل مربوط به وى، مهمترين موضوعى به شمار مى‏آيد كه موجب فاصله گرفتن آيت‏الله منتظرى از حضرت امام و در نهايت قرار گرفتن روبروى ايشان شد. از طرفى با تأمل در متن اين خاطرات، بخوبى مى‏توان دريافت كه هدف اصلى از نگارش آن نيز چيزى جز اثبات حقانيت آيت‏الله منتظرى در ماجراى دفاع از سيدمهدى در همه مراحل نيست. البته هرچند مهدى هاشمى در سال 66 به مجازات اعمال و كردار خويش رسيد اما دامنه ماجراى او همچنان ادامه داشت و آيت‏الله منتظرى در واكنش به قاطعيت حضرت امام در برخورد با انحرافات سيد مهدى، دست به موضعگيريها و رفتارها و عملكردهايى لجاج‏گونه زد كه براى حضرت امام راهى جز كنار گذاشتن ايشان باقى نماند.
 
 بنابراين مسئله مهدى هاشمى در مجموعه مسائلى كه در اين نوشتار مورد بحث قرار گرفته، داراى جايگاه خاصى است. با اين همه، همان گونه كه در مقدمه نيز بيان شد، روشى كه ما در اين مقال براى ارزيابى خاطرات آيت‏الله منتظرى برگزيده‏ايم، بر مبناى نقد درون منطقى آن است و لذا حتى‏المقدور سعى ما بر آن است تا از استناد به موارد و مطالب خارج از اين خاطرات پرهيز نماييم. در مورد مسائل مربوط به مهدى هاشمى نيز اگرچه با استناد به مطالب و اسنادى كه وجود دارند مى‏توان به تفصيل سخن گفت و حتى چندين جلد كتاب به رشته تحرير درآورد اما قاعدتاً گام نهادن در آن وادى، موجب عدم تناسب مطالب فصلهاى مختلف به لحاظ روش ارزيابى و همچنين كميت خواهد شد. لذا در اينجا نيز سعى مى‏كنيم بر رويه‏اى كه از ابتدا در پيش گرفته‏ايم ثابت قدم بمانيم، هرچند بناچار و در حد ضرورت به مستنداتى خارج متن خاطرات اشاراتى خواهد شد.
براى درك بهتر ماجراى مهدى هاشمى بايد قبل از هر مسئله‏اى، رويكرد آيت‏الله منتظرى در تشكيل دفتر براى خود در ابتداى انقلاب و همچنين برنامه‏ريزى گسترده دفتر براى بسط و گسترش نفوذ ايشان در حوزه علميه قم و به طور كلى در سطح كشور و حتى خارج كشور را مورد توجه قرار داد. اين اقدامات بر مبناى برداشتى بود كه آيت‏الله منتظرى در آن زمان  از خود داشت و نسبت به ديگر شخصيتها، احساس برترى و فضيلت مى‏كرد:
»شما برادران و خواهران مى‏دانيد كه با اين همه سوابقى كه من در انقلاب داشتم و تا حالا اين را نگفتم ولى حالا مى‏گويم، من دوم شخص انقلاب بودم، اول شخص انقلاب حضرت امام)قدس سره( بودند و دوم شخص انقلاب من بودم.«   (پيوستهاى خاطرات، صفحه 1435)
»... من كه از پايه‏گذاران انقلاب بودم، در وقتى كه حضرت امام تبعيد بودند به تركيه، به نجف بودند، همه مى‏دانند. كه اينجا بالاخره محور انقلاب ما بوديم...«
(پيوستهاى خاطرات، صفحه 1444)
البته در آن هنگام از آنجا كه آيت‏الله منتظرى به عنوان يكى از شاگردان و ياران نزديك و مورد اعتماد حضرت امام به شمار مى‏آمد و از طرفى ضمن ارجاع برخى مسائل فقهى، مسئوليتهايى نيز از طرف حضرت امام به ايشان واگذار مى‏شد، مورد توجه و عنايت مردم قرار داشت. اما اين مسئله به گونه‏اى نبود كه مردم صرفاً نسبت به ايشان از طريق سر دادن شعارهايى اظهار لطف و ارادات كنند بلكه در جو و فضاى ابتداى انقلاب، سر داده شدن اين گونه شعارها در مورد شخصيتهاى انقلابى و روحانيون بلندپايه امرى تقريباً مرسوم و عادى بود و در اين ميان تنها حضرت امام بودند كه مردم شعارهاى خاصى را در مورد ايشان سر مى‏دادند و بويژه پس از تكبير، بر رهبرى و ولايت آن بزرگوار، تأكيد مى‏ورزيدند.
 
 در اين حال، اقداماتى كه از سوى اطرافيان و دفتر آيت‏الله منتظرى در جهت طرح هر چه بيشتر نام ايشان در محافل صورت مى‏گرفت تا جايى كه به نظر مى‏رسيد قصد ايجاد نوعى همطرازى ميان ايشان و حضرت امام وجود دارد، توجهاتى را به خود معطوف داشت. به موازات اين اقدام كه رويكرد آن به تثبيت جايگاه و موقعيت سياسى آيت‏الله منتظرى بود، حركت ديگرى نيز در جهت تثبيت موقعيت علمى و فقهى ايشان در حوزه علميه قم شروع شد كه همانا تأسيس مدارس علميه و مراكز آموزشى مختلف در شهر قم و تهران بود و رياست عاليه تمامى اين مراكز نيز در اختيار ايشان قرار مى‏گرفت. اگرچه در خاطرات آيت‏الله منتظرى از اين اقدامات به عنوان گام برداشتن در مسير تربيت نيروهاى حوزوى و دانشگاهى ياد شده است - و ما نيز منكر اين مسئله نيستيم - اما تأسيس اين مدارس به ويژه در قم و تجمع كثيرى از طلاب در آنها، طبعاً پيامدهاى خاص خود را در زمينه مطرح ساختن آيت‏الله منتظرى در حوزه علميه به همراه داشت. اين درست است كه حضرت امام در مواردى احتياطات خود را به آيت‏الله منتظرى ارجاع مى‏داد اما در عين حال نقشى كه مدارس علميه و تربيت طلاب در آنها مى‏توانست در بر داشته باشد را نيز نبايد از نظر دور داشت. در واقع هنگامى كه در سال 1364، آيت‏الله مشكينى رئيس مجلس خبرگان، طى نامه‏اى به آيت‏الله منتظرى در مورد علت انتخاب ايشان به قائم‏مقامى رهبرى از سوى مجلس خبرگان، از »اعلام آمادگى عملى« ايشان براى »مرجعيت و رهبرى« سخن به ميان مى‏آورد، اشاره به همين مسائل دارد:
»... مقدمه آن را قبلاً عده‏اى از بزرگان در مصاحبه‏ها و روزنامه‏ها به جا آورده‏اند و خود جنابعالى نيز با اعلام آمادگى عملى براى مرجعيت و رهبرى و انجام برخى از مقدمات هر دو، اقدام فرموده‏ايد...«   )پيوستهاى خاطرات، صفحه 923)
اينك با توجه به چنين رويكردها و اقدامات و اعلام آمادگى‏ها، بهتر مى‏توان به نقش و كاركرد مهدى هاشمى پى برد. ابتدا به سابقه آشنايى آيت‏الله منتظرى و سيد مهدى و ديدگاه ايشان نسبت به وى توجه كنيم:
»آقاى سيد مهدى هاشمى برادر آقاى سيد هادى هاشمى است كه داماد من مى‏باشد و اينها فرزندان مرحوم حجت‏الاسلام آسيد محمد هاشمى قهدريجانى بودند... حق استادى به گردن من دارند، من خيلى از ايشان استفاده علمى مى‏كردم، من آن زمان با ايشان آشنايى و رفت و آمد داشتم، بعدها براى فرزند ايشان آقاى سيد هادى از دختر من خواستگارى كردند و فرزند ايشان داماد من شد. سيد مهدى هم برادر كوچكتر آقا هادى بود، او بسيار جوان زرنگ و خوش استعدادى بود، خوب سخنرانى مى‏كرد، خوب مقاله مى‏نوشت. اين دو برادر از مقلدين مرحوم امام بودند و پس از سال 42 و شروع نهضت روحانيت بسيار فعال وارد قضاياى انقلاب شدند، گاهى اعلاميه‏هايى كه در آن روزها به امضاى »حوزه علميه« يا »روحانيون مبارز« پخش مى‏شد به قلم سيد مهدى بود... انصافاً براى پيشبرد انقلاب خيلى فعاليت مى‏كرد، كتابهاى انقلابيون دنيا را مى‏خواند، در محل خودشان قهدريجان فعاليت مى‏كرد و روى مردم منطقه تأثير داشت.«   )خاطرات، صفحات 601-2)
بنابراين با تعريفى كه در اين فراز، آيت‏الله منتظرى از مهدى هاشمى به دست مى‏دهد، حداقل آن است كه وى تا قبل از آغاز پيگيريهاى وزارت اطلاعات يكى از نزديكان و همراهان قابل اتكاء و اعتماد ايشان بوده است. به عبارت ديگر، هيچ دليلى وجود ندارد كه چنين فردى با تواناييها و لياقتهايى كه آيت‏الله منتظرى در وى سراغ دارد  و ضمناً فرزند »استاد« و برادر »داماد« ايشان نيز است، در حالى كه ايشان روزها و دوران بسيار پركارى را پشت سر مى‏گذارد، در كنار او نباشد و از تواناييها و استعدادهاى وى بهره گرفته نشود. البته اين كه »سيدمهدى« عضو رسمى دفتر ايشان بوده يا خير، يك بحث انحرافى و بى‏فايده است. مهم نقش و تأثير و كاركردهاى او در دفتر آيت‏الله منتظرى است كه موضوع بحث در اينجاست.
به عبارت ديگر بايد گفت سيد مهدى با توجه به سوابقى كه داشته است، خود را بالاتر و برتر از آن مى‏دانست كه به عنوان يك عضو ثابت و رسمى دفتر آيت‏الله منتظرى، مسئوليتى جزئى را برعهده گيرد. سيد مهدى رياست واحد نهضتهاى آزاديبخش در سپاه را بر عهده داشت و پس از انحلال آن در سپاه، طى حكمى از سوى آيت‏الله منتظرى، مسئوليت اداره اين واحد در خارج از سپاه را عهده‏دار شد. به طور كلى اين واحد با بودجه و امكاناتى كه در اختيار داشت، و مهمتر از همه به لحاظ برخوردارى از پشتيبانى و حمايت بى‏دريغ آيت‏الله منتظرى، زمينه بسيار مناسبى را براى فعاليتهاى سيد مهدى فراهم مى‏آورد و او مى‏توانست فارغ از نظارتهاى متعارف، گام در مسير تحقق اهداف خويش بردارد. در همين حال، سيد مهدى به عنوان يك نيروى »خوش استعداد«، »انقلابى«، »باسواد« و ديگر ويژگيهاى مثبت، بشدت مورد توجه و عنايت آيت‏الله منتظرى قرار داشت و طبعاً چنين نيرويى نه تنها از جايگاهى ويژه در بيت، دفتر و مدارس ايشان برخوردار بود بلكه جزء خواص آقاى منتظرى به حساب مى‏آمد. سيد مهدى در اعترافات خود به تشريح اين نقش و جايگاه مى‏پردازد به گونه‏اى كه كاملاً مشخص مى‏شود وى نه يك عضو ساده و نه يك فرد عادى كه حداكثر رفت و آمدهايى به دفتر و مدارس آيت‏الله منتظرى دارد بلكه نقش كليدى و محورى را در دفتر ايشان بر عهده داشته است. البته پس از پخش اعترافات سيد مهدى و همچنين مشخص شدن جرائم بى‏شمار وى، آيت‏الله منتظرى و همچنين فرزند ايشان »احمد« با طرح اين مسئله كه اين اعترافات تحت شكنجه و با حيله و فريبكارى از سيد مهدى گرفته شده است، صحت و اعتبار آنها را زير سؤال بردند:
 »هر كس پايش به زندان و شكنجه كشيده شده باشد، مى‏داند كه در بازجوييها چه خبر است و بازجوها با چه شيوه‏ها و فشارهاى روحى و روانى تلاش مى‏كنند متهم را به اقرار و اعتراف بكشانند.«   )خاطرات، صفحه 611)
»... سيد مهدى با تعجب از من ]كيميايى[ سؤال كرد: »مگر اين قسمت از مصاحبه من پخش شد؟« به او گفتم آرى؛ گفت: »عجب! قرار نبود اين قسمت از مصاحبه پخش شود. برادران اطلاعات به من گفتند اينها را بگو، ما پخش نمى‏كنيم!«   )خاطرات، صفحات 611-2)
»آنهايى كه با سيد مهدى آشنايى داشتند مى‏دانند كه او علاقه شديدى به مرحوم امام داشت و ظاهراً آقاى رى‏شهرى با سوءاستفاده از اين رابطه عاطفى و با فشارهاى روحى و روانى او را فريب داده است.«   )خاطرات، صفحه 612)
البته درباره اعترافات سيد مهدى - اعم از تلويزيونى و مكتوب - و همچنين ادعاهاى آيت‏الله منتظرى درباره اين اعترافات، سخن بسيار است. اما در اينجا اجازه مى‏خواهيم بدون اين كه خود را درگير صحت و سقم اعترافات سيد مهدى و ادعاهاى آيت‏الله منتظرى و اعضاى دفتر ايشان كنيم، از مسير ديگرى به بررسى و نقش و جايگاه سيد مهدى در تشكيلات سياسى و علمى آيت‏الله منتظرى بپردازيم و رسيدگى به آن مسائل را به بعد موكول نماييم.
در اين راستا، موضوعى كه ابتدا بايد مور توجه قرار گيرد، ديدگاه و نظر آيت‏الله منتظرى و اعضاى دفتر ايشان نسبت به سيدمهدى است. آيا سيد مهدى فردى انقلابى، درستكار، مدافع نظام، دوستدار امام، با تقوا و امثالهم بوده است يا آن كه فردى دروغگو، مجرم، فرصت‏طلب، دشمن نظام، خودخواه و بدخواه حضرت امام و آيت‏الله منتظرى؟ هنگامى كه براى يافتن پاسخ به متن خاطرات مراجعه مى‏كنيم، متوجه مى‏شويم كه ديدگاه ثابت و روشنى در اين زمينه وجود ندارد. در بعضى اظهارنظرها، سيد مهدى داراى ويژگيهاى مثبت و در برخى ديگر داراى ويژگيهاى منفى دانسته شده است. آيت‏الله منتظرى در نامه مورخه 1365/7/17 خود به حضرت امام، سيد مهدى را اين گونه توصيف مى‏كند:
»او مردى است مخلص اسلام و انقلاب و حتى شخص حضرتعالى، هم خوش استعداد و خوش درك است و هم خوب صحبت مى‏كند و خوب مى‏نويسد و در عقل و تدبير و مديريت به مراتب از رئيس سپاه و وزير اطلاعات با همه كمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوا هم از آنان كمتر نيست، فقط بز اخفش نيست و حاضر نيست كوركورانه مهره كسى بشود.«
)پيوستهاى خاطرات، صفحه 1161)
 
 اين نامه و آنچه در آن درباره سيد مهدى گفته شده، در پاسخ به نامه مورخه 65/7/12 حضرت امام به آيت‏الله منتظرى است كه چند روز پيش از دستگيرى سيد مهدى نگاشته شده است. در اين نامه، حضرت امام نسبت به تبعات سوء اقدامات و برنامه‏هاى سيد مهدى بر شخصيت آيت‏الله منتظرى به ايشان هشدار داده بودند:
»اين خطر بسيار مهم از ناحيه انتساب آقاى سيد مهدى هاشمى است به شما. من نمى‏خواهم بگويم كه ايشان حقيقتاً مرتكب چيزهايى شده‏اند بلكه مى‏خواهم عرض كنم ايشان متهم به جنايات بسيار از قبيل قتل مباشرة يا تسبياً و امثال آن مى‏باشند و چنين شخصى ولو مبرا باشد ارتباطش موجب شكستن قداست مقام جنابعالى است كه بر همه، حفظش واجب مؤكد است... من تأكيد مى‏كنم كه شما دامن خود را از ارتباط با سيد مهدى پاك كنيد كه اين راه بهتر است و الا هيچ عكس‏العملى در رسيدگى به امر او از خود نشان ندهيد كه رسيدگى به امر جنايات مورد اتهام حتمى است.«   )پيوستهاى خاطرات، صفحات 1152-3)
بنابراين ملاحظه مى‏شود كه على‏رغم تأكيدات حضرت امام، آيت‏الله منتظرى نه تنها نظر كاملاً مساعد و مثبتى نسبت به سيد مهدى دارد، بلكه تمامى اتهامات وارده به وى را واهى مى‏شمارد:
او در خانه نشسته مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در كشور مد شده است هر كار خلافى را از قتل و اعلاميه و امثال اينها را رجماً بالغيب به او نسبت مى‏دهند و خط بازيهاى كشور هم سبب تقويت اين قبيل شايعه‏ها است.(پيوستهاى خاطرات، صفحه 1161)
اين در حالى است كه آيت‏الله منتظرى شخصاً دستكم از قتل مرحوم شمس‏آبادى توسط گروه سيد مهدى مطلع بوده و اين مطلب را در خاطرات خود بيان مى‏كند:
 تا اين كه قضيه مرحوم آقاى شمس‏آبادى پيش آمد، من در زندان بودم كه شنيدم مرحوم شمس‏آبادى به قتل رسيده است... هنگام قتل مرحوم آقاى شمس‏آبادى من در زندان اوين بودم و آنچه را من در زندان شنيدم اين بود كه آقاى شمس‏آبادى تبليغات زيادى عليه مرحوم امام و شهيد جاويد و... انجام مى‏دهد و ايادى ساواك هم به آن دامن مى‏زنند و اين كار در نجف‏آباد و قهدريجان زياد انجام مى‏شد؛ قهدريجان از نظر جمعيت مانند يك شهر است و داراى دو محله مى‏باشد و بين دو محله از قديم رقابتهايى وجود داشته، محله آسيدهادى و آسيدمهدى نوعاً طرفدار انقلاب و مرحوم امام بودند و محله ديگر نوعاً مقلدين آيت‏الله خويى بودند، در آن محله معمولاً مرحوم شمس‏آبادى را دعوت مى‏كردند و ايشان راجع به كتاب شهيد جاويد و مؤلف آن و تقريظ نويسندگان كه ياران مرحوم امام بودند تبليغات سوء مى‏كرد و مبلغينى را نيز در اين زمينه به آنجا مى‏فرستاد و طبعاً يك جوّ متشنج ايجاد شده بود و بچه‏هاى انقلابى تند خواسته بودند او را گوشمال دهند و بترسانند ولى برخلاف ميلشان به قتل رسيده بود.«   (خاطرات، صفحات 601-4)
 
چاپ اول اين كتاب در 196 صفحه، در خرداد سال 81 با شمارگان 5000 نسخه و بهاي 12000 ريال صورت گرفت و به دليل استقبالي كه از آن به عمل آمد در مدت كوتاهي به چاپ پنجم رسيد.

 
     
 
 
      ديدگاهها:  
 

پست الکترونيک:



حروف عکس را با رعایت بزرگ و کوچکی حروف تایپ کنید

۱۴/۱۰/۱۳۸۸
-> فقط میتوانم بگویم -- تارخ ( زمین زمان مکان ) اسرار نهفته ای را در درون خویش دارد

آیا مرحوم سید مهدی (ره) مهم تر بود -یا نظام و امام - بنده از اینکه اسعمار و استحمار منتظری فقیه عالیقدری را از کشور گرفت متاسفم - خدایش رحمت کند- این کتاب غریب است باید در سطح کلان چاپ و در دسترس قرار گیرد
http://iran2009mandgar.blogfa.com/

۰۹/۱۰/۱۳۸۸
-> لطفا متن کامل کتاب را روی سایت بگذارید.
۱۲/۱۲/۱۳۸۷
-> سلام
من لینک دانلود کتب را ندیدم
اگر ممکن است کتاب را برایم ارسال کنید. در حل مطالعه در این زمینه هستم و بسیار به این کتاب نیاز دارم
با تشکر

۲۴/۱۰/۱۳۸۷
-> سپاسگزارم
۱۴/۰۸/۱۳۸۷
-> چگونه مي توانيم به كتاب پاسداشت حقيقت دسترسي داشته باشيم؟
۱۳/۰۳/۱۳۸۷
-> عالي بود ممنون
علي مهدوي .علي آباد كتول


 
بازگشت

 


لينک روزانه موجود نيست


  برای جلوگیری از تکرار تجربیات تلخ تاریخی چگونه می توان مدیریت دانشگاه آزاد را قانون مند ساخت ؟  
   
  انتخاب مدیران دست کم بعد از 25سال بر اساس اساسنامه آن قانونمند شود  
  نظارت بر آن از جانب شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت گیرد  
  هیئت موسس دانشگاه در برابر افکار عمومی پاسخ گو باشد  
  دانشجویان وهیئت علمی دانشگاه وتشکلهای دانشجویی امکام نظارت بر مدیریت را بیابند  
 
 

 انتشارات

نگاهی به درون
 سیر مطالعاتی
 

 
info[at]irHistory.ir Copyright All right Reserved